دکتر حفیظه مهدیان از نویسندگان و پژوهشگران و همچنین مدرسین سواد رسانه که به تازگی کتاب "تلگرام و متقاعدسازی، هویت و نقش جنسیتی زنان" به قلم وی و از سوی انتشارات "شناختپژوه" به زیور طبع آراسته شده، در گفت و گو با خبرگزاری حوزه، به تبیین الزامات ناظر به بازتعریف هویت زنانه و همچنین آگاهیبخشی زنان و دختران جامعه در مواجهه با شبکههای اجتماعی و فضای مجازی به ویژه تلگرام پرداخته است. آنچه در ادامه ملاحظه میکنید، مشروح همین گفتگوست:
* از نگاه شما مطالعه کتاب اخیر شما چقدر میتواند خواننده را در مسیر شناخت هویت و نقش جنسیتی زنان، آگاه و مطلع ساخته و در عین حال، مهمترین شیوههای مواجهه با این مقوله بر بستر تلگرام و شبکه های اجتماعی را تبیین نماید!؟
بسم الله الرحمن الرحیم
مطالعه این کتاب، مخاطب را با چگونگی شکلگیری و بازتعریف هویت و نقشهای جنسیت زنان در پلتفرمهای مختلف و شبکههای اجتماعی آشنا میکند. گرچه عنوان کتاب «تلگرام» است، اما میتوان این یادگیری و تحلیل را در سایر پلتفرمها نیز پیادهسازی کرد. کتاب به بررسی شیوهها و تکنیکهای متقاعدسازی میپردازد و نشان میدهد که محتوای رسانهای چگونه بر نگرش و برداشت مخاطب از هویت خود تاثیر میگذارد. از این منظر، مطالعه این کتاب ضمن تقویت سواد رسانهای و نگاه انتقادی، به خواننده کمک میکند تا مواجهه آگاهانهتری با پیامهای مرتبط با هویت و جنسیت در شبکههای اجتماعی داشته باشد.
* با توجه به گسترش روزافزون صفحات فمینیستی در فضای مجازی، چگونه میتوان از روشهای اقناعی برای پاسخ به شبهات و سوالات در مواجهه با مخاطب (به خصوص زنان و دختران جوان) استفاده کرد و تجربه زیسته شما در این باره ما را به چه نکتهای رهنمون میسازد!؟
در پاسخ به این سؤال باید عرض کنم که امروزه صفحات فمینیستی و بهطور کلی صفحاتی که در مورد هویت جنسیتی (چه زنانه و چه مردانه) صحبت میکنند، گسترش زیادی یافتهاند و گرایشهای بسیار متعددی در آنها شکل گرفته است. در مواجهه با این فضا، نمیتوان صرفاً به مقابله مستقیم دست زد؛ چرا که مواجهه مستقیم پاسخگوی شبهات نسل جوان نیست. استفاده از اقناع هوشمندانه مستلزم آن است که ما ابتدا این ادعاها و شبهات را دقیقاً بشناسیم. باید مطالب شبههانگیز و انحرافات جنسیتی را طبقهبندی کرده و پس از شناخت صحیح، جریانهای موجود را تحلیل کنیم.
تجربه نشان میدهد مخاطب امروز دیگر شنونده توصیه و پاسخهای کلیشهای نیست، بلکه استدلال روشن و روایت واقعی میخواهد.
از طرفی دیگر، فضای رسانهای باعث شده مخاطب پیامدهای نظریات مختلف را در کشورهای گوناگون مشاهده کند؛ بنابراین گوش شنواتری هم دارد، به شرط آنکه مطالب به صورت منطقی و با استدلال روشن و روایت واقعی بیان شوند. نقطهآغاز مواجهه مؤثر، «شناخت میدان اقناع» است تا بتوان دست به تولید محتوایی زد که در همان میدان، روایتی معتبر و رقیب ارائه دهد.
بنده در بخشی از کتاب به این نکته اشاره کردهام که گسترش شبکههای اجتماعی، بازاندیشی درباره مفهوم زن و هویت و نقشهای جنسیتی زنانه را سرعت بخشیده است. در عین حال، صفحات فمینیستی در فضای مجازی با استفاده از تکنیک های ارتباطیِ اقناعی، هویت وارداتی را درونی میکنند.
طبعاً در این فرایند بازاندیشی هویت که امروزه بخش درخور توجهی از زنان ایرانی را در برگرفته هم صدایی صفحات فضای مجازی در تثبیت هویت جنسیتی غربی اجازه نمیدهد که زنان ایرانی درباره شکلهای گوناگون هویتی، قضاوت منصفانهای داشته باشند و آزادانه دست به انتخاب بزنند.
نکته حائز اهمیت این است که ارتقای سواد رسانهای و آشنایی با تکنیکهای اقناعی موجود در پیامهای فضای مجازی میتواند زنان را در فضای واقعبینانهتری قرار دهد تا در فرایند بازاندیشی هویت، وادار به برگزیدن هویت تحمیلی رسانهای نشوند.
* در فصل سوم کتاب به این نکته اشاره داشتهاید که زن ایرانی به واسطه توسعه گفتمانهای فرامرزی جنسیتی در حال حاضر در نوعی مارپیچ سکوت قرار گرفته و برای پذیرش هویت مدرن فمینیستی و کنار گذاشتن هویت اصیل خود متقاعد میشود. با توجه به شرایط امروزی، نسخه و راهکار شما برای گذر از این وضعیت چیست!؟
رهبر و آقای شهید انقلاب سخن بسیار نقطهزنی داشتند با این مضمون که در مسأله زنان، ما باید موضعی تهاجمی و کنشگر داشته باشیم و این که نباید صرفاً منتظر بمانیم تا آنها سخنی بگویند و ما در مقام دفاع از حقوق و هویت زن در اسلام برآییم. اتفاقاً ما از غرب طلبکاریم؛ به دلیل ظلمی که به زنان روا میدارد و سبک زندگی و نگاهی که بر جهان مستولی کرده و موجب آسیب به زنان شده است.
راه عبور از این وضعیت، «بازپسگیری میدان روایت» است. ما باید پیامدهای نگاه غربی به زن را-که امروز بسیاری از اندیشمندان غربی نیز به آن اشاره میکنند-رسانهای کنیم و در قالب بستهبندیهای جذاب وارد زیسترسانهای مخاطب سازیم.
بیشک با در پیشگرفتن رویه انکار، توصیه محض یا صحبتهای کلی نمیتوان روایت را به دست گرفت؛ بلکه باید کار رسانهایِ متکی بر منطق انجام شود که بخش مهمی از آن، نشان دادن پیامدهای نگاه غربی به زن است.

* به نظر شما، مهمترین اهداف جریان فمینیستی و غربگرا برای این که زن ایرانی کمتر تمایل به ایفای نقش به عنوان همسر و مادر داشته باشد، چیست و این که چرا در چنین شرایطی به طور خاص بر مسأله "ازدواج هراسی" نیز به شکل مستقیم و غیرمستقیم تمرکز می شود؟
ما زنان بسیار زیادی در ایران داریم که منطبق بر هویت جنسیتیِ تلفیقی از ایرانیّت و اسلامیت هستند. این هویتِ درهمتنیده در عرصههای مهم ملی و بینالمللی توانسته چهرههای شناختهشده و تأثیرگذاری بسازد. این ظرفیتها برای دیده شدن نیازمند بازنمایی رسانهای هستند.
به عنوان مثال، شخصیتی مانند «مهسا امینی» به ضریب بالایی از دیدهشدن رسید، اما فردی مانند «مهسا طاهری» که از دانشمندان موشکی ما بود و به شهادت رسید، بسیار کمرنگ ماند و دیده نشد. اگر بخواهیم هویت جنسیتی خود را تثبیت و در ذهن مخاطب تقویت کنیم، باید بازنمایی رسانهای درستی از قهرمانانی داشته باشیم که بر مبنای همین هویت جنسیتی پیش رفتهاند.
خانواده همواره سد راه اهداف امپریالیستی غرب در کشورهای شرق بوده است. هرگاه بتوان فرد را از خانواده جدا کرد و او را به عنصری تنها در جامعه تبدیل نمود، سیستم سرمایهداری راحتتر میتواند او را در خود هضم کرده و به نیروی کار رام تبدیل کند.
در این میان، زنی که به همسری، مادری و تربیت انسان در خانه میپردازد، در جریان نظام سرمایهداری یک نیروی کار چابک و سودآور محسوب نمیشود. زنانی که بخواهند همزمان نقش همسر، مادر، شاغل و فعال اجتماعی را ایفا کنند، زیر بار این مسئولیتهای سنگین کم میآورند.
از این رو، تصمیم نظام غربی بر این است که اولویت را به «کار» بدهد و اگر کسی توانست در کنار آن به مادری و همسری هم برسد که هیچ، وگرنه اولویت با چرخش چرخههای ثروت و قدرت است. به همین دلیل، راههای جایگزین ازدواج روزبهروز تنوع مییابند؛ زیرا در این روشها، مسئولیتپذیری وجود ندارد و فرد میتواند هر زمان که خواست، پیوند را بگسلد.
* در شرایط فعلی مهمترین الزامات و بایستههای فعالیت پژوهشی همچنین ناظر نگارش کتاب و مقاله علمی در موضوعات مرتبط با هویت زنانه و مقوله فضای مجازی چیست و به اعتقاد شما، نویسندگان و پژوهشگران در این باره بیشتر باید بر روی چه محورهایی تمرکز کنند؟
در این رابطه آنچه به ذهن بنده میرسد این است که ما بیش از پیش نیازمند شناخت میدان جدیدی هستیم که هویت زنانه در آن بازتعریف میشود. فضای مجازی بخش جدّی از زیست بشر شده است که هم از فضای واقعی تاثیر میپذیرد و هم بر آن تاثیر میگذارد. اما فضای مجازی صرفاً یک ابزار انتقال پیام نیست، بلکه یک «فضای زیست» است که به یکی از مهمترین عرصههای هویتسازی، الگوسازی و تغییر نگرش تبدیل شده است.
برای شناخت این فضا باید بررسی کنیم چه کسانی در حال تولید روایت از «زن» هستند و چه ارزشهایی را برجسته میکنند. فضای مجازی برخلاف جریانهای سینمایی ایستا نیست، بلکه مسیری بسیار پویا دارد و تحولات در آن سریع رخ میدهد. هنگام نگارش کتاب «اقناع»، بحث بلاگرها و اینفلوئنسرها مطرح نبود، اما امروز به ناگاه رشد کردهاند. متأسفانه بخش زیادی از تأثیرگذاری بر هویت جنسیتی دست افرادی افتاده که دانش تخصصی ندارند و داراییشان صرفاً نمایش بدن، ثروت یا لودگی است و همین موارد را به عنوان تعریف «زن بودن» ارائه میدهند.
بر این اساس باید عرض کنم که پژوهشها زمانی موفق خواهند بود که بتوانند فاصله میان «روایت رسانهای» و «واقعیت زندگی» را نشان دهند؛ تنها در این صورت است که میتوان به فهم دقیقتری از تحولات هویت جنسیتی زنان در عصر شبکه دست یافت.
در نهایت این که، هدف این کتاب ارائه یک «الگوی تحلیل» به پژوهشگران، فعالان حوزه زن و سواد رسانهای است. الگویی که به آنها کمک میکند پیامهای پیچیده، پنهان و متقاعدکننده در شبکههای اجتماعی درباره جنسیت را شناسایی و واسازی کنند. متأسفانه تا زمانی که نتوانیم تکنیکهای اقناع را در لایههای مختلف تولید محتوا ردیابی کنیم، تنها «مصرفکننده» یا «پاسخدهنده انفعالی» به موجهای رسانهای خواهیم بود.
کتاب "تلگرام و متقاعدسازی" تلاش میکند با ارائه یک فریمورک تحلیلی، ابزار لازم را برای تحلیل انتقادی در اختیار خواننده بگذارد تا بتواند از مرحله آسیبشناسی صرف بگذرد و به «تولید روایتِ هوشمندانه و اثرگذار» دست یابد.
گفتوگو از: سید محمدمهدی موسوی










نظر شما